Wednesday, May 02, 2007

Wednesday, April 21, 2004

Tuesday, December 03, 2002

Friday, November 01, 2002


امروز هم سعادتی شد که تعدادی ديگه از دوستان وبلاگ نويس رو ببينم. يه جو خيلی صميمی که تا حدودی دور از انتظار من بود. اين ديدار تقريبا ۳۰/۳ ساعت طول کشید. ط�لی صاحب کا�ی شاپ که من احساس میکردم دلش میخواد به زور ما روبندازه بیروناما ما خیلی پرروتر از این حر�ا بودیم. جای دوستانی که نبودند خالی بود مخصوصا بچه کویر و بو� کور. �کر میکنم که حدود ساعت ۱۰/۴ اکثر بچه ها اومده بودن. آقای انگوری از اونایی بودن که خیلی دلم میخواست از نزدیک ببینمشون که همراه ۳ تا از دوستانشون اومده بودن.واقعا خوشحال شدیم که اونا رو هم دیدیم.من �کر میکنم که وجود ایشون باعث شد جلسه پربارتر بشه.اسم ایشون همیشه یادآور عموشهرامه برای من. وقتی دیدمشون احساس کردم که عمو شهرامه. حالا اون کجا و این کجا؟بنده خدا انگوری که ریش و سبیل نداشت. تقصیر خودشه دیگه
.از دوستان دیگه که من انتظار داشتم یه پسر کوچولوی 3-4 ساله وارد بشه (دلیلشو نمیگم) کیمیاگر بود. اما ماشاالله.�کر کنم سهم بقیه خانوادشو از قد خورده بود. بنده خدا اینقدر زحمت کشید که اون سرش ناپیدا.هرچی هم از خوبی و آقاییش بگم باز کمه. قمار عاشقانه هم که با وجودیکه برنامه هاش خیلی �شرده بود لط� کردو اومد. وقتی میبینیش نمیدونم یه جوری احساس آرامش میکنی شاید به خاطراثرات حضرت مولانا باشه. .یه مهمون داشتیم که قدم رنجه کرده بود و از اص�هان اومده بود. همونیکه من تو نظرخواهی برای نوشته هاش واقعا کم میارم. واما مهمون عزیز بعدی که با بحثهای ازدواج مشهورتر شدند.الی جون عزیز و خیلی خونگرم.وای چقدردوست داشتنی .هم ایشون هم خانم دکترمهربون که لط� کردو برام معنی آگاپه رو توضیح داد.آقای کشیش هم که خدا روشکرزود رسیده بودن و خوشبختانه دستور چیدن میزها رو داده بودن.تا اون موقع صاحب کا�ی شاپ باور نمیکرد که ما میریم.بعد هم که صاحبان وبلاگ ترنج سانازخانم که جزو وبلاگ نوسهای کم سن وساله وآقا میثم که امیدوارم هر چه زودتر ما رو برای اکران �یلمهاش دعوت کنه.راستی من نمیدونم چرا این ساناز تنبلی می کنه و نمینویسه؟مرد تنهای شب که خودش هم اسم جدید وبلاگش یادش نبود.خوب شد اسمشو عوض کرد.من همیشه با اسم وبلاگش یاد غم و غصه ها وبدهیهام میا�تادم.لیلا خانم که من موندم این چه آدرسیه برای وبلاگش گذاشته؟راستی یادم ر�ت ازش بپرسم.خودت برام بگولیلا جونم.آقا سروش سه نقطه که بنده خدا بچه ها میگ�تن با اسم وبلاگت یاد سائوسائو می�تیم.گیر داده بود به من می گ�ت تو چه جوری منو میشناسی؟گ�تم آخه مگه حتما باید نظر بدم تو وبلاگت؟من خیلی از وبلاگا رو میخونم اما نظر نمیدم.مثلا همین انگوری.راستی یکی از دوستانی که همراه انگوری جان اومده بود 3 تاوبلاگ داشت. از اون بچه های شیطون و بامزه.عجب حوصله وهمتی.آقای معما که من تا حالا وبلاگشونو نخوندم ب�همم چرا این اسمو گذاشتن؟بعد هم آقا احسان که حتما خوندین.راستی اولش که انگوری و دوستاش اومدن انگوری یه شیطنتی کرد که چندتامون قلبمون نزدیک بود وایسه.یه آقایی اومد داخل کا�ی شاپ اولش ر�ت اونور نشست.چند لحظه بعد اومد بین ما .ما �کر کردیم که این کیه ؟غریبه است؟بعد �همیدیم که آقا سعید بود که با اینکه پاش ناراحت بود لط� کرده و اومده بود.بعد هم یه آقا پسری که با کتاب مدرسه اش که از اسمش بتونی یادم مونده وارد شد.خیلی هم بهش مظنون بودیم.بعد دوزاری ا�تاد که داش امیر خودمونه.چقدر ساکت.بعید میدونم که سر کلاس آروم وساکت باشی.از خانم معلم ترسیده بودی؟راستی دون�ری که خیلی ذوق داشتم ببینمشون رییس و معاون دیوونه خونه بودن.آخی این جولی پولی واقعا حق بیلی گیلی رو خورده.اما بنده ای از بندگان عزیز خداوند که اندکی شیطان بود همراه با گلستان بعدی حضور یا�ته بودندی.و �راوان ذوق نمودی که وبلاگ نامه مرا در �رنگ هم خوانندی.�کر کنم یه ساعت بیشتر گذشته بود که یه آقایی وارد شدن.ما هم ایشون رو بجا نیاوردیم.پچ پچ ها شروع شد در رابطه با ماهیت ایشون.کاش� به عمل اومد که از طر� سعدی دوم دعوت شدند.آخه آقا جون نمیشد از اول ایشون رو معر�ی می کردی؟یه مهمون عزیز دیگه هم داشتیم که اسم وبلاگشون رو نگ�تن.یعنی چون خیلی وقت بود ننوشته بودن نگ�تن.آها راستی یه مهمون ن�وذی داشتیم که با پارتی بازی اومده بوداما قرار شد هر چه زودتر یه وبلاگ آماده کنه در غیر اینصورت دیگه راهش نمیدیم.
این از دوستانی که تشری� اورده بودن.بعد از کمی صحبت و صر� نوشیدنیهاتک تک از اهدا� نوشتن وبلاگها گ�تیم و بعد از این هم یه کم بحث رو بازتر کردیم که البته در این قسمت سروش ومهرام و رضاوانگوری �عالتر بودن و صحبتها ونظرات جالبی رو ارائه کردن و ما هم است�اده کردیم.بعد هم که حدود 30/7 جلسه تموم شد و اومدیم خونه هامون. خوش گذشت �راوون.کیمیاگر بس که سر پا ایستاده بود �کر کنم امشب پا درد بگیره.بازم از این همه زحمتی که کشیدی ممنون.راستی علی کوچیکه چرا نیومد؟
جای همه غایبین هم خالی...

Saturday, August 31, 2002

سلام.من به اينجا هم اومدم.خيلي خوش اومدم.