Monday, December 29, 2008
Monday, September 01, 2003
Friday, November 01, 2002
امروز هم سعادتی شد Ú©Ù‡ تعدادی ديگه از دوستان وبلاگ نويس رو ببينم. يه جو خيلی صميمی Ú©Ù‡ تا ØØ¯ÙˆØ¯ÛŒ دور از انتظار من بود. اين ديدار تقريبا Û³Û°/Û³ ساعت طول کشید. Ø·Ù�Ù„ÛŒ ØµØ§ØØ¨ کاÙ�ÛŒ شاپ Ú©Ù‡ من Ø§ØØ³Ø§Ø³ میکردم دلش میخواد به زور ما روبندازه بیروناما ما خیلی پرروتر از این ØØ±Ù�ا بودیم. جای دوستانی Ú©Ù‡ نبودند خالی بود مخصوصا بچه کویر Ùˆ بوÙ� کور. Ù�کر میکنم Ú©Ù‡ ØØ¯ÙˆØ¯ ساعت Û±Û°/Û´ اکثر بچه ها اومده بودن. آقای انگوری از اونایی بودن Ú©Ù‡ خیلی دلم میخواست از نزدیک ببینمشون Ú©Ù‡ همراه Û³ تا از دوستانشون اومده بودن.واقعا Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدیم Ú©Ù‡ اونا رو هم دیدیم.من Ù�کر میکنم Ú©Ù‡ وجود ایشون باعث شد جلسه پربارتر بشه.اسم ایشون همیشه یادآور عموشهرامه برای من. وقتی دیدمشون Ø§ØØ³Ø§Ø³ کردم Ú©Ù‡ عمو شهرامه. ØØ§Ù„ا اون کجا Ùˆ این کجا؟بنده خدا انگوری Ú©Ù‡ ریش Ùˆ سبیل نداشت. تقصیر خودشه دیگه
.از دوستان دیگه Ú©Ù‡ من انتظار داشتم یه پسر کوچولوی 3-4 ساله وارد بشه (دلیلشو نمیگم) کیمیاگر بود. اما ماشاالله.Ù�کر کنم سهم بقیه خانوادشو از قد خورده بود. بنده خدا اینقدر زØÙ…ت کشید Ú©Ù‡ اون سرش ناپیدا.هرچی هم از خوبی Ùˆ آقاییش بگم باز کمه. قمار عاشقانه هم Ú©Ù‡ با وجودیکه برنامه هاش خیلی Ù�شرده بود لطÙ� کردو اومد. وقتی میبینیش نمیدونم یه جوری Ø§ØØ³Ø§Ø³ آرامش میکنی شاید به خاطراثرات ØØ¶Ø±Øª مولانا باشه. .یه مهمون داشتیم Ú©Ù‡ قدم رنجه کرده بود Ùˆ از اصÙ�هان اومده بود. همونیکه من تو نظرخواهی برای نوشته هاش واقعا Ú©Ù… میارم. واما مهمون عزیز بعدی Ú©Ù‡ با Ø¨ØØ«Ù‡Ø§ÛŒ ازدواج مشهورتر شدند.الی جون عزیز Ùˆ خیلی خونگرم.وای چقدردوست داشتنی .هم ایشون هم خانم دکترمهربون Ú©Ù‡ لطÙ� کردو برام معنی آگاپه رو ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ø¯Ø§Ø¯.آقای کشیش هم Ú©Ù‡ خدا روشکرزود رسیده بودن Ùˆ خوشبختانه دستور چیدن میزها رو داده بودن.تا اون موقع ØµØ§ØØ¨ کاÙ�ÛŒ شاپ باور نمیکرد Ú©Ù‡ ما میریم.بعد هم Ú©Ù‡ ØµØ§ØØ¨Ø§Ù† وبلاگ ترنج سانازخانم Ú©Ù‡ جزو وبلاگ نوسهای Ú©Ù… سن وساله وآقا میثم Ú©Ù‡ امیدوارم هر Ú†Ù‡ زودتر ما رو برای اکران Ù�یلمهاش دعوت کنه.راستی من نمیدونم چرا این ساناز تنبلی Ù…ÛŒ کنه Ùˆ نمینویسه؟مرد تنهای شب Ú©Ù‡ خودش هم اسم جدید وبلاگش یادش نبود.خوب شد اسمشو عوض کرد.من همیشه با اسم وبلاگش یاد غم Ùˆ غصه ها وبدهیهام میاÙ�تادم.لیلا خانم Ú©Ù‡ من موندم این Ú†Ù‡ آدرسیه برای وبلاگش گذاشته؟راستی یادم رÙ�ت ازش بپرسم.خودت برام بگولیلا جونم.آقا سروش سه نقطه Ú©Ù‡ بنده خدا بچه ها میگÙ�تن با اسم وبلاگت یاد سائوسائو Ù…ÛŒÙ�تیم.گیر داده بود به من Ù…ÛŒ Ú¯Ù�ت تو Ú†Ù‡ جوری منو میشناسی؟گÙ�تم آخه Ù…Ú¯Ù‡ ØØªÙ…ا باید نظر بدم تو وبلاگت؟من خیلی از وبلاگا رو میخونم اما نظر نمیدم.مثلا همین انگوری.راستی یکی از دوستانی Ú©Ù‡ همراه انگوری جان اومده بود 3 تاوبلاگ داشت. از اون بچه های شیطون Ùˆ بامزه.عجب ØÙˆØµÙ„Ù‡ وهمتی.آقای معما Ú©Ù‡ من تا ØØ§Ù„ا وبلاگشونو نخوندم بÙ�همم چرا این اسمو گذاشتن؟بعد هم آقا Ø§ØØ³Ø§Ù† Ú©Ù‡ ØØªÙ…ا خوندین.راستی اولش Ú©Ù‡ انگوری Ùˆ دوستاش اومدن انگوری یه شیطنتی کرد Ú©Ù‡ چندتامون قلبمون نزدیک بود وایسه.یه آقایی اومد داخل کاÙ�ÛŒ شاپ اولش رÙ�ت اونور نشست.چند Ù„ØØ¸Ù‡ بعد اومد بین ما .ما Ù�کر کردیم Ú©Ù‡ این کیه ؟غریبه است؟بعد Ù�همیدیم Ú©Ù‡ آقا سعید بود Ú©Ù‡ با اینکه پاش Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بود لطÙ� کرده Ùˆ اومده بود.بعد هم یه آقا پسری Ú©Ù‡ با کتاب مدرسه اش Ú©Ù‡ از اسمش بتونی یادم مونده وارد شد.خیلی هم بهش مظنون بودیم.بعد دوزاری اÙ�تاد Ú©Ù‡ داش امیر خودمونه.چقدر ساکت.بعید میدونم Ú©Ù‡ سر کلاس آروم وساکت باشی.از خانم معلم ترسیده بودی؟راستی دونÙ�ری Ú©Ù‡ خیلی ذوق داشتم ببینمشون رییس Ùˆ معاون دیوونه خونه بودن.آخی این جولی پولی واقعا ØÙ‚ بیلی گیلی رو خورده.اما بنده ای از بندگان عزیز خداوند Ú©Ù‡ اندکی شیطان بود همراه با گلستان بعدی ØØ¶ÙˆØ± یاÙ�ته بودندی.Ùˆ Ù�راوان ذوق نمودی Ú©Ù‡ وبلاگ نامه مرا در Ù�رنگ هم خوانندی.Ù�کر کنم یه ساعت بیشتر گذشته بود Ú©Ù‡ یه آقایی وارد شدن.ما هم ایشون رو بجا نیاوردیم.Ù¾Ú† Ù¾Ú† ها شروع شد در رابطه با ماهیت ایشون.کاشÙ� به عمل اومد Ú©Ù‡ از طرÙ� سعدی دوم دعوت شدند.آخه آقا جون نمیشد از اول ایشون رو معرÙ�ÛŒ Ù…ÛŒ کردی؟یه مهمون عزیز دیگه هم داشتیم Ú©Ù‡ اسم وبلاگشون رو Ù†Ú¯Ù�تن.یعنی چون خیلی وقت بود ننوشته بودن Ù†Ú¯Ù�تن.آها راستی یه مهمون Ù†Ù�وذی داشتیم Ú©Ù‡ با پارتی بازی اومده بوداما قرار شد هر Ú†Ù‡ زودتر یه وبلاگ آماده کنه در غیر اینصورت دیگه راهش نمیدیم.
این از دوستانی Ú©Ù‡ تشریÙ� اورده بودن.بعد از Ú©Ù…ÛŒ ØµØØ¨Øª Ùˆ صرÙ� نوشیدنیهاتک تک از اهداÙ� نوشتن وبلاگها Ú¯Ù�تیم Ùˆ بعد از این هم یه Ú©Ù… Ø¨ØØ« رو بازتر کردیم Ú©Ù‡ البته در این قسمت سروش ومهرام Ùˆ رضاوانگوری Ù�عالتر بودن Ùˆ ØµØØ¨ØªÙ‡Ø§ ونظرات جالبی رو ارائه کردن Ùˆ ما هم استÙ�اده کردیم.بعد هم Ú©Ù‡ ØØ¯ÙˆØ¯ 30/7 جلسه تموم شد Ùˆ اومدیم خونه هامون. خوش گذشت Ù�راوون.کیمیاگر بس Ú©Ù‡ سر پا ایستاده بود Ù�کر کنم امشب پا درد بگیره.بازم از این همه زØÙ…تی Ú©Ù‡ کشیدی ممنون.راستی علی کوچیکه چرا نیومد؟
جای همه غایبین هم خالی...
Subscribe to:
Comments (Atom)